+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 10:7 توسط سارا
|
سلام
به خاطر یک سری مشکلات مجبور شدم کلیه پست هامو حذف کنم.
یعنی یه کار اشتباهی کردم و الان هم عذاب وجدان دارم و هم واقعا نمی دونم چی باید بگم!!!!!!!!
می خوام دیگه کمی تنها باشم. چون هنوز لیاقت داشتن دوستان خوبی مث شما ها رو ندارم.
می خوام اعتراف کنم شاید کمی سبک بشم
البته اگه خدا کمک کنه و اون پسر هم منو ببخشه
بهر
حال باید یه شروعی دوباره داشته باشم. اما اول باید حلالیت یکی رو بگیرم.
می دونم که حتما منو می بخشه ولی من هنوز راهش رو بلد نیستم.
درسته کمی شیطونم و کمی هم... اما قطعا از من این چیزها رو نمی خواد من باید ازش حلالیت بخوام.
تا الان که اونقدر احمق و مغرور بودم که حتی نتونستم بهش بگم ازت عذر می خوام
آخرین باری که باهم حرف زدیم کلی گریه کردم اما اون گر یه هامم باور نکرد هرچند راست گفت گریه هامم واسه دک کردن اون بود
فعلا که منتظرم
کمکم کنید باید چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
(پست قبلی رو حتما ببینید)
+
نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 12:59 توسط سارا
|
این یکی از اول پیام های خصوصی من بود که براش داده بودم.
بخونیدش.
راستی پست اولی رو هم حتما بخونید"سلام اقا فرزاد
چه جای دوری هستی حق داری دلت بگیره

من اهل یه شهر قشنگم ب اسم رامسر که خیلی دوسش دارم

معنی ... وای من چقد خنگم راست میگی تازه فهمیدم یعنی چی حواسم نبود

منم زیاد اهل چتیدن نیستم اینو گفتم چون چیزه دیگه ای به ذهنم نرسید
راستی چی می خواستی بهم بگی ، بگو حتما می خوام بدونم
یه چیز دیگه تولد من هنوز نشده 30
دوست دارم بیشتر در ارتباط باشیم. اما...
منتظرم بابای


"
خدایا منو ببخش نمیدونم چرا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
+
نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 12:47 توسط سارا
|
سلام
به خاطر یک سری مشکلات مجبور شدم کلیه پست هامو حذف کنم.
یعنی یه کار اشتباهی کردم و الان هم عذاب وجدان دارم و هم واقعا نمی دونم چی باید بگم!!!!!!!!
می خوام دیگه کمی تنها باشم. چون هنوز لیاقت داشتن دوستان خوبی مث شما ها رو ندارم.
می خوام اعتراف کنم شاید کمی سبک بشم
البته اگه خدا کمک کنه و اون پسر هم منو ببخشه
بهر حال باید یه شروعی دوباره داشته باشم. اما اول باید حلالیت یکی رو بگیرم. می دونم که حتما منو می بخشه ولی من هنوز راهش رو بلد نیستم.
درسته کمی شیطونم و کمی هم... اما قطعا از من این چیزها رو نمی خواد من باید ازش حلالیت بخوام.
تا الان که اونقدر احمق و مغرور بودم که حتی نتونستم بهش بگم ازت عذر می خوام
آخرین باری که باهم حرف زدیم کلی گریه کردم اما اون گر یه هامم باور نکرد هرچند راست گفت گریه هامم واسه دک کردن اون بود
فعلا که منتظرم
کمکم کنید باید چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+
نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 12:9 توسط سارا
|